خلق میجنبند مانا روز شد
روز را جان بخش جانا روز شد
۱چند شب گشتیم ما و چند روز
در غم و شادی تو تا روز شد
۲در جهان بس شهرها کان جا شبست
اندر این ساعت که این جا روز شد
۳در شب غفلت جهانی خفتهاند
ز آفتاب عشق ما را روز شد
۴هر که عاشق نیست او را روز نیست
هر که را عشقست و سودا روز شد
۵صبح را در کنج این خانه مجوی
رو به بالا کن به بالا روز شد
۶بر تو گر خارست بر ما گل شکفت
بر تو گر شامست بر ما روز شد
۷گر تو از طفلی ز روز آگه نهای
خیز با ما جان بابا روز شد
۸روز را منکر مشو لا لا مگو
چند لا لا جان لالا روز شد
۹آفتاب آمد که انشق القمر
بشنو این فرمان اعلا روز شد
۱۰پاسبانا بس دگر چوبک مزن
پاسبان و حارس ما روز شد
۱۱