آن ماه کو ز خوبی بر جمله میدواند
ای عاشقان شما را پیغام میرساند
۱سوی شما نبشت او بر روی بنده سطری
خط خوان کیست این جا کاین سطر را بخواند
۲نقشش ز زعفران است وین سطر سر جانست
هر حرف آتشی نو در دل همینشاند
۳کنجی و عشق و دلقی ما از کجا و خلقی
لیک او گرفته حلقی ما را همیکشاند
۴بی دست و پا چو گویی سوی وییم غلطان
چوگان زلف ما را این سو همیدواند
۵چون این طرف دویدم چوگانش حمله آرد
سوی خودم کشاند این سر بگو کی داند
۶هر سو که هست مستم چوگان او پرستم
در عین نیست هستم تا حکم خود براند
۷گر زانک تو ملولی با خفتگان بنه سر
زیرا فسردگان را هم خواب وارهاند
۸آن جا که شمس دینم پیدا شود به تبریز
والله که در دو عالم نی درد و درد ماند
۹