صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد
صد بحر سلطنت ز تطاول سراب شد
۱صد برج حرص و بخل به خندق دراوفتاد
صد بخت نیم خواب به کلی به خواب شد
۲آن شاهراه غیب بر آن قوم بسته بود
وان ماه زنگ ظلم به زیر حجاب شد
۳وان چشم کو چو برق همیسوخت خلق را
در نوحه اوفتاد و به گریه سحاب شد
۴وان دل که صد هزار دل از وی کباب بود
در آتش خدای کنون او کباب شد
۵ای شاد آن کسی که از این عبرتی گرفت
او را از این سیاست شه فتح باب شد
۶چون روز گشت و دید که او شب چه کرده بود
سودش نداشت سخره صد اضطراب شد
۷چون بخت روسپید شب اندر دعا گذار
زیرا دعای نوح به شب مستجاب شد
۸