دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسید
۱زحمت سرما و دود رفت به کور و کبود
شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسید
۲باغ ز سرما بکاست شد ز خدا دادخواست
لطف خدا یار شد دولت یاران رسید
۳آمد خورشید ما باز به برج حمل
معطی صاحب عمل سیم شماران رسید
۴طالب و مطلوب را عاشق و معشوق را
همچو گل خوش کنار وقت کناران رسید
۵بر مثل وام دار جمله به زندان بدند
زرگر بخشایشش وام گزاران رسید
۶جمله صحرا و دشت پر ز شکوفهست و کشت
خوف تتاران گذشت مشک تتاران رسید
۷هر چه بمردند پار حشر شدند از بهار
آمد میر شکار صید شکاران رسید
۸آن گل شیرین لقا شکر کند از خدا
بلبل سرمست ما بهر خماران رسید
۹وقت نشاطست و جام خواب کنون شد حرام
اصل طربها بزاد شیره فشاران رسید
۱۰جام من از اندرون باده من موج خون
از ره جان ساقی خوب عذاران رسید
۱۱