میان باغ گل سرخهای و هو دارد
که بو کنید دهان مرا چه بو دارد
۱به باغ خود همه مستند لیک نی چون گل
که هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد
۲چو سال سال نشاطست و روز روز طرب
خنک مرا و کسی را که عیش خو دارد
۳چرا مقیم نباشد چو ما به مجلس گل
کسی که ساقی باقی ماه رو دارد
۴به باغ جمله شراب خدای مینوشند
در آن میانه کسی نیست کو گلو دارد
۵عجایبند درختانش بکر و آبستن
چو مریمی که نه معشوقه و نه شو دارد
۶هزار بار چمن را بسوخت و بازآراست
چه عشق دارد با ما چه جست و جو دارد
۷وجود ما و وجود چمن بدو زندهست
زهی وجود لطیف و ظریف کو دارد
۸چراست خار سلحدار و ابر روی ترش
ز رشک آن که گل سرخ صد عدو دارد
۹چو آینهست و ترازو خموش و گویا یار
ز من رمیده که او خوی گفت و گو دارد
۱۰