هر کی در ذوقِ عشق دنگ آمد
نیک فارغ ز نام و ننگ آمد
۱نشود بند گفت و گوی جهان
شیرگیری که چون پلنگ آمد
۲شیشهٔ عشق را فراغتهاست
گر بر او صد هزار سنگ آمد
۳نام و ناموس کی شود مانع؟
چونکه آن دلربای شنگ آمد
۴صد هزاران چو آسمان و زمین
پیش جولانِ عشق تنگ آمد
۵قیصر روم عشق غالب باد
گر کسل چون سپاه زنگ آمد
۶زُهره بر چنگ این نوا میزد
کان قمر عاقبت به چنگ آمد
۷شمس تبریز هر کی بیتو نشست
عذر او پیش عشق لنگ آمد
۸