عشق را جان بیقرار بود
یاد جان پیش عشق عار بود
۱سر و جان پیش او حقیر بود
هر که را در سر این خمار بود
۲همه بر قلب میزند عاشق
اندر آن صف که کارزار بود
۳نکند جانب گریز نظر
گرچه شمشیر صد هزار بود
۴عشق خود مرغزار شیران است
کی سگی شیر مرغزار بود؟
۵عشق جانها در آستین دارد
در ره عشق جان نثار بود
۶نام و ناموس و شرم و اندیشه
پیش جاروبشان غبار بود
۷همه کس را شکار کرد بلا
عاشقان را بلا شکار بود
۸مر بلا را چنان به جان بخرند
کان بلا نیز شرمسار بود
۹جان عشق است شه صلاح الدین
کاو ز اسرار کردگار بود
۱۰