هر که بهر تو انتظار کند
بخت و اقبال را شکار کند
۱بهر باران چو کشت منتظر است
سینه را سبز و لالهزار کند
۲بهر خورشید کان چو منتظر است
سنگ را لعل آبدار کند
۳انتظار ادیم بهر سهیل
اندر او صد هزار کار کند
۴آهنی کهانتظار صیقل کرد
روی را صاف و بیغبار کند
۵ز انتظار رسول تیغ علی
در غزا خویش ذوالفقار کند
۶انتظار جنین درون رحم
نطفه را شاه خوشعذار کند
۷انتظار حبوب زیر زمین
هر یکی دانه را هزار کند
۸آسیا آب را چو منتظر است
سنگ را چست و بیقرار کند
۹انتظار قبول وحی خدا
چشم را چشم اعتبار کند
۱۰انتظار نثار بحر کرم
سینه را دُرج دُر چو نار کند
۱۱شیره را انتظار در دل خم
بهر مغز شهان عقار کند
۱۲بی کنارست فضل منتظرش
رانده را لایق کنار کند
۱۳تا قیامت تمام هم نشود
شرح آن کهانتظار یار کند
۱۴ز انتظارات شمس تبریزی
شمس و ناهید و مه دوار کند
۱۵