هین که هنگام صابران آمد
وقت سختی و امتحان آمد
۱این چنین وقت عهدها شکنند
کارد چون سوی استخوان آمد
۲عهد و سوگند سخت سست شود
مرد را کار چون به جان آمد
۳هله ای دل تو خویش سست مکن
دل قوی کن که وقت آن آمد
۴چون زر سرخ اندر آتش خند
تا بگویند زر کان آمد
۵گرم خوش رو به پیش تیغ اجل
بانگ برزن که پهلوان آمد
۶با خدا باش و نصرت از وی خواه
که مددها ز آسمان آمد
۷ای خدا آستین فضل فشان
چونکه بنده بر آستان آمد
۸چون صدف ما دهان گشادستیم
کهابر فضل تو درفشان آمد
۹ای بسا خار خشک کز دل او
در پناه تو گلستان آمد
۱۰من نشان کردهام تو را که ز تو
دلخوشیهای بینشان آمد
۱۱وقت رحم است و وقت عاطفت است
که مرا زخم بس گران آمد
۱۲ای ابابیل هین که بر کعبه
لشکر و پیل بیکران آمد
۱۳عقل گوید مرا خمش کن بس
که خداوند غیبدان آمد
۱۴من خمش کردم ای خدا لیکن
بیمن از خان من فغان آمد
۱۵ما رمیت اذ رمیت هم ز خداست
تیر ناگه کز این کمان آمد
۱۶