من بسازم ولیک کی شاید
زاغ با طوطیان شکر خاید
۱هر یکی را ولایتست جدا
کژ با راست راست کی آید
۲گرچه طوطی خود از شکر زندست
زاغ را می چمین خر باید
۳عشق در خویش بین کجا گنجد
ماده گرگ شیر نر زاید
۴بگریز از کسی که عاشق نیست
زان ز گرگین تو را گر افزاید
۵ور شوی کوفته بههاون عشق
دانک او سرمه ایت میساید
۶رو بکن تو خراب خانه از آنک
شمس تبریز مست میآید
۷