مردم نبود صورت مردم حکمااند
دیگر خس و خارند و قماشاتِ دغااند
۱اینها که نیند از تو سزای که و کهدان
مر حور و جنان را تو چه گوئی که سزااند؟
۲باندوه چرایند شب و روز بمانده
از چون و چرا زانکه ستوران چرااند
۳این خیل چرا جویند وز خیل چراجوی
این خلق بداندیش کزین گونه جرااند
۴در عالم انسانی مردم چو نبات است
اینها چون ریاحیناند آنها چو گیااند
۵در دست شه اینها سپرغمند کماهی
در پیش خر آنها چو گیاهند و غذااند
۶گر تو سپرغمی شوی، ای پور، به طاعت
آنهات گزینند که بر ما امرااند
۷دانا بر من کیست جز آنها که در امت
خیرالبشراند و خلف اهل عبااند؟
۸ایشان که به فرمان خدا از پدر و جد
میمون خلفااند و بر امت خلفااند
۹آنها که به تأیید الهی به ره دین
اندر شب گمراهی، اجرام سمااند
۱۰آنها که مرایشان را اندر شرف و فضل
مردان و زنان جمله عبیداند و امااند
۱۱آنها که به تقدیر جهانداور، ما را
از درد جهالت به نکوپند شفااند
۱۲آنها که جهان را به چراغی که خداوند
بفروختش اندر شب دین روی ضیااند
۱۳آنها که گوااند بر این خلق و برایشان
زایزد پدر و جد بحق عدل گوااند
۱۴آنها که ز پاکیزه نسب شیعت خود را
از حوض جد خویش و نیا آبسقااند
۱۵آنها که گه حمله به تایید الهی
چون ما ز ستوران چراینده جدااند
۱۶آنها که بریشان ما را همه هموار
میراث نیائیم که میراث نیااند
۱۷آنها که چو محراب شریفند و مقدم
دیگر به صفا جمله وضیعند و ورااند
۱۸حجاج و کریمان و حکیمان جهانند
ویشان به ره حکمت قبلهٔ حکمااند
۱۹کعبهٔ شرف و علم خفیات کتاب است
ویشان به مثل کعبهٔ رکناند و صفااند
۲۰زیشان به هر اقلیم یکی تند زبانی است
گویا به صلاح گرهی کز صلحااند
۲۱بر اهل ولا ابر صلاحند و بر آنهاک
نه اهل ولااند مثل باد بلااند
۲۲کوهی است به هر کشور از ایشان که از این خلق
آنها که نبینند نه از اهل ولااند
۲۳کوهی که برو چشمهٔ پاک آب حیات است
نخچیر درو مؤمن و کبگان علمااند
۲۴کوهی است به یمگان که بینند گروهیش
کز چشم حقیقت سپر سر صفااند
۲۵کوهی که درو نور الهی است جواهر
آنها که همی جویند جوهر به کجااند؟
۲۶زین گوهر باقی نکند هیچ کسی قصد
کز کوردلی شیفته بر دار فنااند
۲۷آن است مَرا کز دل با من به مِرا نیست
آنها نه مَرااند که با من به مِرااند
۲۸در گرد دل من به مِرا هرگز ره نیست
پاکیزه که بیهیچ مِرااند، مَرااند
۲۹مر گوهر با قیمت و با فضل و بها را
اینها نه سزااند که بیقدر و بهااند
۳۰از عدل و صواب است بقا زاده و اینها
نه اهل بقااند که بر جور و خطااند
۳۱پشه ز چه یک روز زید، پیل دوصد سال؟
زیرا ز پشه پیلان در رنج و عنااند
۳۲عدلی است عطا ز ایزد ما را و ز دوزخ
آنند رها کز در این شهره عطااند
۳۳گر عادلی از طاعت بگزار حق وقت
بنگر به بصیرت که در اینجا بصرااند
۳۴وانها که ندانند به طاعت حق روزی
بر جور و جفااند نه بر عدل و وفااند
۳۵یارب، چه شد آن خلق که بر آل پیمبر
چون کژدم و مارند و چو گرگانِ فلااند؟
۳۶اینها که همی دشمن اولاد رسولند
از مادر اگر هرگز نایند روااند
۳۷دانم که رها یابد از دوزخ ابلیس
گر ز آتش این قوم بدین فعل رهااند
۳۸دانم که بدین فعل که میبینم هر چند
گویند تو راایم حقیقت نه تورااند
۳۹آنها که تورااند ز فعل بد اینها
درمانده و دل خسته و با درد و بکااند
۴۰دانند که در عالم دین شهره لوائی است
پنهان شده در سایهٔ این شهره لوااند
۴۱آن شمس که روزیش برآری تو ز مغرب
از فضل تو خواهنده مرو را به دعااند
۴۲تا جای پدر باز ستانند ز دیوان
اینها که سزای صلواتاند و ثنااند
۴۳ای امت برگشته ز اولاد پیمبر
اولاد پیمبر حکم روز قضااند
۴۴این قوم که این راه نمودند شما را
زی آتش جاوید دلیلان شمااند
۴۵این رشوت خواران فقهااند شما را
ابلیس فقیه است گر اینها فقهااند
۴۶از بهر قضا خواشتن و خوردن رشوت
فتنه همگان بر کتب بیع و شرااند
۴۷رشوت بخورند آنگه رخصت بدهندت
نه اهل قضااند بل از اهل قفااند
۴۸بر من ز شما نیست سفاهت عجب ایرا
آنند که در دین فقهااند سفهااند
۴۹گر احمد مرسل پدر امت خویش است
جز شیعت و فرزند وی اولاد زنااند
۵۰ما بر اثر عترت پیغمبر خویشیم
و اولاد زنا بر اثر رای و هوااند
۵۱اسلام ردائی ز رسول است و، امامان
از عترت او، حافظ این شهره ردااند
۵۲آنان که فلان است و فلان زمرهٔ ایشان
نزدیک حکیمان زدر عیب و هجااند
۵۳ما را چو کند پیر چه گوئیم که رهبر
در دین حق از عترت پیغمبر مااند؟
۵۴ای حجت، میگوی سخنهای به حجت
زیرا که صبائی تو و خصمانت هبااند
۵۵موسی زمان را تو یکی شهره عصائی
وانکه نشناسند که خصمان عقلااند
۵۶