ز جور لشکر خرداد و مرداد
تواند داد ما را هیچکس داد؟
۱محال است این طمع هیهات هیهات
کس دیدی که دادش داد خرداد
۲ز بهر آنکه تا در دامت آرد
چو مرغان مر تو را خرداد خور داد
۳کرا خورداد گیتی مرد بایدش
ازان آید پس خرداد مرداد
۴همی خواهی که جاویدان بمانی
در این پرباد خانهٔ سست بنیاد
۵تو تا این بادپیمائی شب و روز
در این خانه برآمد سال هفتاد
۶از این پر باد خانه هم به آخر
برون باید شدن ناچار با باد
۷چه گوئی کین علوی گوهر پاک
بدین زندان و این بند از چه افتاد؟
۸خداوند ار نیامد زو گناهی
در این زندان و بندش از چه بنهاد؟
۹وگر بستش به جرمی، پس پیمبر
در این زندان سوی او چون فرستاد؟
۱۰وگر در بند مال و ملک دادش
چه خواهد دادنش چون کردش آزاد؟
۱۱تو را زندان جهان است و تنت بند
بر این زندان و این بند آفرین باد
۱۲به چشم سر یکی بنگر سحرگاه
بر این دولاب بیدیوار و بنیاد
۱۳تو پنداری که نسرین و گل زرد
بباریدهاست بر پیروزگون لاد
۱۴چرا گردد به گرد خاک ویران
همی چندین هزار این چرخ آباد
۱۵مراد کردگار ما ازین چیست؟
در این معنی چه داری یاد از استاد؟
۱۶گر البته نگشتی گرد این در
ز تو برجان تو جور است و بیداد
۱۷وگر بارت ندادند اندر این در
برایشان ابر رحمت خود مباراد
۱۸وگر گفتند «هرگز کس بر این در
نجست از بندیان کس جز تو فریاد»
۱۹تو بیچاره غلط کردی ره در
نه شاگردی نه استادی نه استاد
۲۰طمع چون کردی از گمره دلیلی؟
نروید هرگز از پولاد شمشاد
۲۱درین کردند از امت نیز دعوی
تنی هفتاد تا نزدیک هشتاد
۲۲هم آن این را هم این آن را شب و روز
به گمراهی و بیدینی کند یاد
۲۳چو خر بیعلم شادانند هریک
ستور است آنکه نادان باشد و شاد
۲۴نژاد دیو ملعونند یکسر
مزایاد آنکه این گوباره را زاد
۲۵خدا از شر و رنج راهداران
گروه خویش را ایمن بداراد
۲۶تو را گر قصد بغداد است آنک
نبستهستند بر تو راه بغداد
۲۷ولیکن جز امین سر یزدان
کسی این راز را بر خلق نگشاد
۲۸بهتنزیل ازخسر رهجوی و، تاویل
ز فرزندان او یابی و داماد
۲۹از آن داماد کایزد هدیه دادش
دل دانا و صمصام و کف راد
۳۰دل سندان ازو گر بدسگالد
فرو ریزد دل سندان و پولاد
۳۱