که پرسد زین غریب خوار محزون
خراسان را که بیمن حال تو چون؟
۱همیدونی چو من دیدم به نوروز؟
خبر بفرست اگر هستی همیدون
۲درختانت همی پوشند مبرم
همی بندند دستار طبرخون؟
۳نقاب رومی و چینی به نیسان
همی بندد صبا بر روی هامون؟
۴نثار آرد عروسان را به بستان
ز گوهرهای الوان ماه کانون؟
۵همی سازند تاج فرق نرگس
به زرّ حقه و لولوی مکنون؟
۶گر ایدونی و ایدونست حالت
شبت خوش باد و روزت نیک و میمون
۷مرا باری دگرگون است احوال
اگر تو نیستی بیمن دگرگون
۸مرا بر سر عمامهی خزّ ادکن
بزد دستِ زمان خوش خوش به صابون
۹مرا رنگ طبرخون دهر جافی
بشست از روی بندم به آب زریون
۱۰زجور دهر الف چون نون شدهستم
زجور دهر الف چون نون شود،نون
۱۱مرا دونان ز خان و مان براندند
گروهی از نماز خویش ساهون
۱۲خراسان جای دونان گشت، گنجد
به یک خانه درون آزاده با دون؟
۱۳نداند حال و کار من جز آن کس
که دونانش کنند از خانه بیرون
۱۴همانا خشم ایزد بر خراسان
بر این دونان بباریده است گردون
۱۵که اوباشی همی بیخان و بیمان
درو امروز خان گشتند و خاتون
۱۶بر آن تربت که بارد خشم ایزد
بلا روید نبات از خاک مَسنون
۱۷بلا روید نبات اندر زمینی
که اهلش قوم هاماناند و قارون
۱۸نبات پر بلا غزّست و قفچاق
که رستهستند بر اطراف جیحون
۱۹شبیخون خدای است این بر ایشان
چنین شاید، بلی، ز ایزد شبیخون
۲۰نه او را مکر او را کس ببیند
چه بیند مکر او را مست و جنون؟
۲۱به مکر و غدر میرد هر که دل را
به مکر و غدر دارد کرده معجون
۲۲همی خوانند بر منبر ز مستی
خطیبان آفرین بر دیو ملعون
۲۳قضا آن یابد از میر خراسان
که خاتون زو فزونتر یابد اکنون
۲۴چو باز از در درآید، عدل،چون مرغ
همان ساعت برون پرّد ز پرهون
۲۵کند مبطل محقی را به قولی
روایت کرده حمّاد از فریغون
۲۶چه حال است این که مدهوشند یکسر؟
که پنداری که خوردهستند هپیون
۲۷ازیرا دشمنیی هارون امّت
سرشتهست اندر ایشان دیو وارون
۲۸سزد گر ز ابر از این شومی بر ایشان
به جای قطر باران خون چکد، خون
۲۹به دنیا دین فروشانند ایشان
به دوزخ در همی برّند آهون
۳۰گَزیدهی مار را افسون پدید است
گزیدهی جهل را که شناسد افسون؟
۳۱مرا بر دوستیی آل پیمبر
نیاید کم حسود و دشمن اکنون
۳۲چو بر خوانند اشعارم، منقش
به معنیها، چو سقلاطون مدهون
۳۳کسی کَاندُه برد از نور خورشید
بود مغبون به عمر خویش و محزون
۳۴تو ای جاهل برو با آل هامان
مرا بگذار با اولاد هارون
۳۵بهشت کافر و زندان مؤمن
جهان است، ای به دنیا گشته مفتون
۳۶ازیرا تو به بلخ چون بهشتی
وزینم من به یمگان مانده مسجون
۳۷تو از جهلی به ملک اندر چو فرعون
من از علمم به سجن اندر چو ذوالنون
۳۸ز تصنیفات من زادالمسافر
که معقولات را اصل است و قانون
۳۹اگر بر خاک افلاطون بخوانند
ثنا خواند مرا خاک فلاطون
۴۰وگر دیدی مرا عاجز نگشتی
در اقلیدس به پنجم شکل مامون
۴۱مرا گر ملک مامون نیست شاید
که افزونم ز مامون هست ماذون
۴۲به آل مصطفی بر عالم نطق
فریدونم فریدونم فریدون
۴۳