حکمتی بشنو به فضل ای مستعین
پاک چون ماء معین از بومعین
۱چون بهشتت کی شود پر نور دل
تا درو ناید ز حکمت حور عین؟
۲دل به حورالعین حکمت کی رسد
تا نگردد خالی از دیو لعین؟
۳دل خزینهٔ علم دین آمد، تو را
نیست برتر گوهری از علم دین
۴مکر دیوان و هوسها را منه
در خزینهٔ علم ربالعالمین
۵جان تو بر عالم علوی رسد
چون کنی مر علم را باجان عجین
۶دین و دنیا هر دوان مر راست راست
راستی را دار دین راستین
۷اسپ دنیا دست ندهد مر تو را
تا ز علم و راستی ننهیش زین
۸گرم و خشک و سرد و تر چون راست شد
راستیشان کرد شیر و انگبین
۹راستی با علم چون همبر شدند
این ازان پیدا نباشد آن ازین
۱۰دین چه باشد جز که عدل و راستی؟
چیز باشد جز که خاک و آب طین؟
۱۱علم را فرمودمان جستن رسول
جست بایدت ار نباشد جز به چین
۱۲«قیمت هر کس به قدر علم اوست»
همچنین گفته است امیرالمؤمنین
۱۳خوب گفتن پیشه کن با هر کسی
کاین برون آهنجد از دل بیخ کین
۱۴مر سخن را گندمین و چرب کن
گر نداری نان چرب و گندمین
۱۵خوب گفتار، ای پسر، بیرون برد
از میان ابروی دشمنت چین
۱۶با عمل مر قول خود را راستدار
این چنان باید که باشد آن چنین
۱۷مر مرا شکر چرا وعده کنی
گرت سنگ است، ای پسر، در آستین؟
۱۸مر مرا آن ده که بستانی همان
گاه چونی کور و گاهی دور بین؟
۱۹دادخواهی ور بخواهند از تو داد
پس به خاک اندر چه مالی پوستین؟
۲۰از قرین بد حذر بایدت کرد
کز قرین بد بیالاید قرین
۲۱زر ندیدهستی که بیقیمت شود
چون بیندائیش بر چیزی مسین
۲۲گاه نیک و بد هگرز ایمن مباش
بر زمانهٔ بیقرار ناامین
۲۳آسیائی زود گرد است این و تیز
زو نه شاید بود شاد و نه حزین
۲۴جز که محدث نیست چیزی جز خدای
نه زمان و نه مکان و نه مکین
۲۵گر مسلمانی به دین اندر برو
بر طریق و راه خیر المرسلین
۲۶بر ره آن رو به دین کوت آفرید
خود برای خویش دینی مافرین
۲۷مافرین دینی به نادانی کزان
بر تنت نفرین کند جان آفرین
۲۸از محمد عیب اگر نامد تو را
چون کنی هزمان امامی به گزین؟
۲۹خشم را طاعت مدار ایرا که خشم
زیر دامن در بلا دارد دفین
۳۰بر پشیمانی خوری از تخم خشم
خود مکار این تخم و زو این بر مچین
۳۱پارسائی را کم آزاری است جفت
شخص دین را این شمال است آن یمین
۳۲گر نخواهی کهت بیازارد کسی
بر سر گنج کمآزاری نشین
۳۳خوی نیکو را حصار خویش گیر
وز قناعت بر درش زن زوفرین
۳۴علم جوی و طاعتآور تا به جان
زین تن لاغر برون آئی سمین
۳۵نازنین جان را کن، ای نادان، به علم
تن چه باشد گر نباشد نازنین؟
۳۶چون از اینجا جان تو فربی رود
تن چه فربی چه نزار اندر زمین
۳۷خامشی به چون ندانی گفت نیک
نانهاده به بخوان نان ارزنین
۳۸خود زبان از هردوان کوتاه کن
چون همی نفرین ندانی ز افرین
۳۹حکمت از هر کس که گوید گوش دار
گر مثل طوغانش گوید یا تگین
۴۰یاسمین را خوش ببوید هر کسی
گرچه از سرگین برآید یاسمین
۴۱پند خوب و شعر حجت را بدار
یادگار از بومعین ای مستعین
۴۲