چهارم مرد موبد گفت کاین راز
به شخصی مانَد اندر حجله ناز
۱عروسی در کنارش خوب چون ماه
بدو در یافته دیوانگی راه
۲نه بتوان خاطر از خوبیش پرداخت
نه از دیوانگی با وی توان ساخت
۳هم آخر چون شود دیوانگی چیر
گریزد مرد از او چون آهو از شیر
۴در این اندیشه لختی قصه راندند
ورق نادیده حرفی چند خواندند
۵چو میمردند میگفتند هیهات
کزین بازیچه دور افتاد شهمات
۶ز مرده هر کسی افسانه راند
نمرده راز مرده کس نداند
۷مگر پیغمبران کایشان امینند
به نامحرم نگویند آنچه بینند
۸