خسرو و شیرین

بخش ۱۰۸ - در نبوت پیغمبر اکرم نظامی

شاعر
نظامی
قالب
مثنوی
وزن
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

سخن چون شد به معصومان حوالت

ملک پرسیدش از تاج رسالت

۱

که شخصی در عرب دعوی کند کیست؟

به نسبت دین او با دین ما چیست؟

۲

جوابش داد کان حرف الهی

برون‌ است از سپیدی و سیاهی

۳

به گنبد در کنند این قوم ناورد

برون از گنبد است آواز آن مرد

۴

نه زَ انجم گوید و نَزْ چرخِ اعلاش

که نقشند این دو او شاگردِ نقاش

۵

کند بالای این نُه پرده پرواز

نی‌ام زان پرده چون گویم از این راز‌؟

۶

مکن بازی شها با دینِ تازی

که دین حق است و با حق نیست بازی

۷

بجوشید از نهیب اندام پرویز

چو اندام کباب از آتش تیز

۸

ولی چون بخت پیروزی نبودش

صلای احمدی روزی نبودش

۹

چو شیرین دید کان دیرینه استاد

درِ گنج سخن بر شاه بگشاد

۱۰

ثنا گفتش که‌ ای پیر یگانه

ندیده چون تویی چشم زمانه

۱۱

چو بر خسرو گشادی گنجِ کانی

نصیبی ده مرا نیز ار توانی

۱۲

کلیدی کن نه زنجیری در این بند

فروخوان از کلیله نکته‌ای چند

۱۳

دربارهٔ نظامی

۳۷۸ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ خسرو و شیرین (۱۲۱ شعر) قرار دارد.