چو پیر سبزپوش آسمانی
ز سبزه برکشد بیخ جوانی
۱جوانان را و پیران را دگر بار
به سرسبزی در آرد سرخ گلزار
۲گل از گل تخت کاوسی بر آرد
بنفشه پر طاووسی بر آرد
۳بسا مرغا که عشقآوازه گردد
بسا عشق کهن کآن تازه گردد
۴چو خرم شد به شیرین جانِ خسرو
جهان میکرد عهد خرمی نو
۵چو از خرمبهار و خرمیدوست
به گلها بردرید از خرمی پوست
۶گل از شادی عَلم در باغ میزد
سپاه فاخته بر زاغ میزد
۷سمن ساقی و نرگس جام در دست
بنفشه در خمار و سرخ گل مست
۸صبا برقع گشاده مادگان را
صلا درداده کار افتادگان را
۹شمال انگیخته هر سو خروشی
زده بر گاو چشمی پیل گوشی
۱۰زمین نطع شقایقپوش گشته
شقایق مهد مرزنگوش گشته
۱۱سهی سرو از چمن قامت کشیده
ز عشق لاله پیراهن دریده
۱۲بنفشه تاب زلف افکنده بر دوش
گشاده باد نسرین را بناگوش
۱۳عروسان ریاحین دست بر روی
شگرفان شکوفه شانه در موی
۱۴هوا بر سبزه گوهرها گسسته
زمرد را به مروارید بسته
۱۵نموده ناف خاک آبستنیها
ز ناف آورده بیرون رستنیها
۱۶غزال شیرمست از دلنوازی
به گرد سبزه با مادر به بازی
۱۷تذروان بر ریاحین پر فشانده
ریاحین در تذروان پر نشانده
۱۸ز هر شاخی شکفته نوبهاری
گرفته هر گلی بر کف نثاری
۱۹نوای بلبل و آوای دراج
شکیب عاشقان را داده تاراج
۲۰چنین فصلی بدین عاشقنوازی
خطا باشد خطا بیعشقبازی
۲۱خرامان خسرو و شیرین شب و روز
به هر نزهتگهی شاد و دلافروز
۲۲گَهی خوردند می در مَرغزاری
گَهی چیدند گل در کوهساری
۲۳ریاحین بر ریاحین باده در دست
به شهرود آمدند آن روز سرمست
۲۴جنیبت بر لب شهرود بستند
به بانگ رود و رامشگر نشستند
۲۵حلاوتهای شیرین شکرخند
نی شهرود را کرده نی قند
۲۶همان رونق ز خوبیش آن طرف را
که از باران نیسانی صدف را
۲۷عبیر ارزان ز جعد مشکبیزش
شکر قربان ز لعل شهدخیزش
۲۸ز بس خنده که شهدش بر شکر زد
به خوزستان شد افغان طبرزد
۲۹قد چون سروَش از دیوان شاهی
به گلبن داده تشریف سپاهی
۳۰چو گل بر نرگسش کرده نظاره
به دندان کرده خود را پاره پاره
۳۱سمن کز خواجگی بر گل زدی دوش
غلام آن بناگوش از بن گوش
۳۲