تختهٔ اول که الف نقش بست
بر در محجوبه احمد نشست
۱حلقهٔ حی را کالف اقلیم داد
طوق ز دال و کمر از میم داد
۲لاجرم او یافت از آن میم و دال
دایرهٔ دولت و خط کمال
۳بود درین گنبد فیروزه خشت
تازه ترنجی ز سرای بهشت
۴رسم ترنج است که در روزگار
پیش دهد میوه، پس آرد بهار
۵«کُنتُ نبیّا» چو علَم پیش برد
ختم نبوت به محمد سپرد
۶مه که نگیندانِ زبرجد شدهست
خاتم او مهر محمد شدهست
۷گوش جهان حلقهکش میم اوست
خود دو جهان حلقهٔ تسلیم اوست
۸خواجه مساح و مسیحش غلام
آنت بشیر اینت مبشر به نام
۹امیِ گویا به زبان فصیح
از الف آدم و میم مسیح
۱۰همچو الف راست به عهد و وفا
اول و آخر شده بر انبیا
۱۱نقطهٔ روشنتر پرگارِ «کن»
نکتهٔ پرگارترین سخن
۱۲از سخن او، ادب آوازهای
وز کمر او، فلک اندازهای
۱۳کبر جهان گرچه بسر بر نکرد
سر به جهان هم به جهان در نکرد
۱۴عصمتیان در حرمش پردگی
عصمت از او یافته پروردگی
۱۵تربتش از دیده جنایت ستان
غربتش از مکه جبایت ستان
۱۶خامشی او سخن دلفروز
دوستی او هنر عیبسوز
۱۷فتنه فرو کشتن ازو دلپذیر
فتنه شدن نیز برو ناگزیر
۱۸بر همه سر خیل و سر خیر بود
قطب گرانسنگ سبکسیر بود
۱۹شمع الهی ز دل افروخته
درس ازل تا ابد آموخته
۲۰چشمهٔ خورشید که محتاج اوست
نیم هلال از شب معراج اوست
۲۱تختنشین شب معراج بود
تخت نشان کمر و تاج بود
۲۲داده فراخی نفس تنگ را
نعل زده خنگ شبآهنگ را
۲۳از پی باز آمدنش پای بست
موکبیانِ سخن ابلق بهدست
۲۴چون تک ابلق به تمامی رسید
غاشیهداری به نظامی رسید
۲۵