ای تن تو پاکتر از جان پاک
روح تو پرورده «روحی فداک»
۱نقطهگهِ خانه رحمت تویی
خانهبرِِ نقطهٔ زحمت تویی
۲راهروان عربی را تو ماه
یاوگیانِ عجمی را تو راه
۳ره به تو یابند و تو رهدِه نهای
مهتر ده خود تو و در ده نهای
۴چون تو کریمان که تماشا کنند
رُستی تنها نه به تنها کنند
۵از سر خوانی که رطب خوردهای
از پی ما زَله چه آوردهای؟
۶لب بگشا تا همه شکر خورند
ز آب دهانت رُطَبِ تَر خورند
۷ای شب گیسوی تو روز نجات
آتش سودای تو آب حیات
۸عقل شده شیفتهٔ روی تو
سلسلهٔ شیفتگانْ موی تو
۹چرخ ز طوق کمرت بندهای
صبح ز خورشید رخت خندهای
۱۰عالَمِ تَر، دامنِ خشک، از تو یافت
ناف زمین نافهٔ مشک از تو یافت
۱۱از اثر خاک تو مشکین غبار
پیکر آن بوم شده مشک بار
۱۲خاک تو از باد سلیمان به است
روضه چه گویم که ز رضوان به است
۱۳کعبه که سجادهٔ تکبیر توست
تشنهٔ جُلابِ تباشیر توست
۱۴تاج تو و تخت تو دارد جهان
تخت زمین آمد و تاج آسمان
۱۵سایه نداری تو که نور مهی
رو تو که خود سایهٔ نوراللهی
۱۶چار علم رکن مسلمانیات
پنج دعا نوبت سلطانیات
۱۷خاک ذلیلان شده گلشن به تو
چشم غریبان شده روشن به تو
۱۸تا قدمت در شب گیسو فشان
بر سر گردون شده دامنکشان
۱۹پر زر و دُر گشته ز تو دامنش
خشتک زر سوزه پیراهنش
۲۰در صدف صبح به دست صفا
غالیهٔ بوی تو سایَد صبا
۲۱لاجرم آنجا که صبا تاخته
لشگر عنبر علم انداخته
۲۲بوی کز آن عنبر لرزان دهی
گر به دو عالم دهی ارزان دهی
۲۳سدره ز آرایشِ صدرت زهیست
عرش در ایوان تو کرسی نهیست
۲۴روزن حاجت چو بود صبحتاب
ذره بود عرش در آن آفتاب
۲۵گر نه ز صبح آینه بیرون فتاد
نور تو بر خاک زمین چون فتاد
۲۶ای دو جهان، زیر زمین از چهای؟
گنج نهای خاکنشین از چهای؟
۲۷تا تو به خاک اندری ای گنج پاک
شرط بود گنج سپردن به خاک
۲۸گنج ترا فقر تو ویرانه بس
شمع ترا ظِلِّ تو پروانه بس
۲۹چرخ مقوس هدف آه تست
چنبر دلوَش رسن چاه تست
۳۰ایندو طرف گرد سپید و سیاه
راه تو را پیک ز پیکان راه
۳۱عقل شفاجوی و طبیبش تویی
ماه سفرساز و غریبش تویی
۳۲خیز و شب منتظران روز کن
طبع نظامی طربافروز کن
۳۳