ای مدنی بُرقِع و مَکی نقاب
سایهنشین چند بوَد آفتاب
۱گر مهی از مهر تو مویی بیار
ور گلی از باغ تو بویی بیار
۲منتظران را بهلب آمد نفس
ای ز تو فریاد، بهفریاد رس
۳سوی عجم ران، منشین در عرب
زرده روز اینک و شبدیز شب
۴ملک برآرای و جهان تازه کن
هردو جهان را پُر از آوازه کن
۵سکه تو زن، تا اُمرا کم زنند
خطبه تو کن تا خطبا دم زنند
۶خاک تو بویی به ولایت سپرد
باد نفاق آمد و آن بوی برد
۷باز کش این مسند از آسودگان
غسل ده این منبر از آلودگان
۸خانه غولند بپردازشان
در غله دان عدم اندازشان
۹کم کن اجری که زیادت خورند
خاص کن اقطاع که غارتگرند
۱۰ما همه جسمیم بیا جان تو باش
ما همه موریم سلیمان تو باش
۱۱از طرفی رخنه دین میکنند
وز دگر اطراف کمین میکنند
۱۲شحنه تویی، قافله تنها چراست؟
قلب تو داری علَم آنجا چراست؟ْ
۱۳یا علیی در صف میدان فرست
یا عمری در ره شیطان فرست
۱۴شب به سر ماه یمانی درآر
سر چو مه از برد یمانی برآر
۱۵با دو سه در بند کمربند باش
کم زن این کم زده چند باش
۱۶پانصد و هفتاد بس ایام خواب
روز بلندست به مجلس شتاب
۱۷خیز و بفرمای سرافیل را
باد دمیدن دو سه قندیل را
۱۸خلوتی پرده اسرار شو
ما همه خفتیم تو بیدار شو
۱۹ز آفت این خانهٔ آفتپذیر
دست برآور همه را دست گیر
۲۰هر چه رضای تو به جز راست نیست
با تو کسی را سر واخواست نیست
۲۱گر نظر از راه عنایت کنی
جمله مهمات کفایت کنی
۲۲دایره بنمای به انگشت دست
تا به تو بخشیده شود هر چه هست
۲۳با تو تصرف که کند وقت کار؟
از پی آمرزش مشتی غبار
۲۴از تو یکی پرده برانداختن
وز دو جهان خرقه درانداختن
۲۵مغز نظامی که خبرجوی تست
زندهدل از غالیه بوی تست
۲۶از نفسش بوی وفایی ببخش
ملک فریدون به گدایی ببخش
۲۷