شمسهٔ نُه مسند هفتاختران
ختم رسل خاتم پیغمبران
۱احمد مرسل که خرد خاک اوست
هر دو جهان بستهٔ فتراک اوست
۲تازهترین سنبل صحرای ناز
خاصهترین گوهر دریای راز
۳سنبل او سنبله روزتاب
گوهر او لعلگر ِ آفتاب
۴خندهٔ خوش زان نزدی شکرش
تا نبرَد آب صدف گوهرش
۵گوهر او چون دل سنگی نخَست
سنگ چرا گوهر او را شکست؟
۶کرد جدا سنگ ملامتگرش
گوهری از رهگذر گوهرش
۷یافت فراخی گهر از دُرج تنگ
نیست عجب زادن گوهر ز سنگ
۸آری از آنجا که دل سنگ بود
خشکی سوداش در آهنگ بود
۹کی شدی این سنگ مفرح گرای
گر نشدی دُرشکن و لعلسای
۱۰سیم دیت بود مگر سنگ را؟
کامد و خست آن دهن تنگ را؟
۱۱هر گهری کز دهن سنگ خاست
با لبش از جمله دندان بهاست
۱۲گوهر سنگین که زمین کان اوست
کی دیت گوهر دندان اوست؟
۱۳فتح بدندان دیتش جانکنان
از بن دندان شده دندانکنان
۱۴چون دهن از سنگ به خونابه شست
نام کرم کرد بهخود بر درست
۱۵از بن دندان سر دندان گرفت
داد بهشکرانه کم آن گرفت
۱۶زآرزوی داشته دندان گذاشت
کز دو جهان هیچ بهدندان نداشت
۱۷در صفِ ناوردگهِ لشکرش
دست علم بود و زبان خنجرش
۱۸خنجر او ساخته دندان نثار
خوش نبود خنجر دندانهدار
۱۹اینهمه چه؟ تا کرمش بنگرند
خار نهند از گل او برخورند
۲۰باغ پر از گل، سخن خار چیست؟
رشته پر از مهره، دم مار چیست؟
۲۱با دُم طاووس کم زاغ گیر
با دم بلبل طرف باغ گیر
۲۲طبع نظامی که بدو چونگل است
بر گل او نغزْ نوا بلبل است
۲۳