فرستاده خاص پروردگار
رساننده حجت استوار
۱گرانمایهتر تاج آزادگان
گرامیتر از آدمیزادگان
۲محمد کازل تا ابد هر چه هست
به آرایش نام او نقش بست
۳چراغی که پروانه بینش بدوست
فروغ همه آفرینش بدوست
۴ضماندار عالم سیه تا سپید
شفاعتگر روز بیم و امید
۵درختی سهیسایه در باغ شرع
زمینی به اصل آسمانی به فرع
۶زیارتگه اصل داران پاک
ولینعمت فرعخواران خاک
۷چراغی که تا او نیفروخت نور
ز چشم جهان روشنی بود دور
۸سیاهیدهِ خالِ عباسیان
سپیدیبر چشم شماسیان
۹لب از باد عیسی پر از نوشتر
تن از آب حیوان سیه پوشتر
۱۰فلک بر زمین چار طاق افکنش
زمین بر فلک پنج نوبت زنش
۱۱ستون خرد مسند پشت او
مه انگشتکش گشته ز انگشت او
۱۲خراجآورش حاکم روم و ری
خراجش فرستاده کسری و کی
۱۳محیطی چه گویم چو بارنده میغ
به یک دست گوهر به یک دست تیغ
۱۴به گوهر جهان را بیاراسته
به تیغ از جهان داد دین خواسته
۱۵اگر شحنهای تیغ بر سر برد
سر تیغ او تاج و افسر برد
۱۶به سر بردن خصم چون پی فشرد
به سر برد تیغی که بر سر نبرد
۱۷قبای دو عالم بههم دوختند
وزان هر دو یک زیور افروختند
۱۸چو گشت آن ملمع قبا جای او
به دستی کم آمد ز بالای او
۱۹به بالای او کایزد آراستست
هم آرایش ایزدی راستست
۲۰کلید کرم بوده در بند کار
گشاده بدو قفل چندین حصار
۲۱فراخی بدو دعوت تنگ را
گواهی بر اعجاز او سنگ را
۲۲تهی دست سلطان درویش پوش
غلامی خر و پادشاهی فروش
۲۳ز معراج او در شب ترکتاز
معرج گران فلک را طراز
۲۴شب از چتر معراج او سایهای
وز آن نردبان آسمان پایهای
۲۵