تجلت من سمات الامانی
تباشیر المسرة والامان
۱و صبح النحج لاح وهب سحرا
نسیم الانس موصوب الجنان
۲واضحی الروض مخضرا فبادر
الی الاقداح من کف القیان
۳نهان چون زاهدان تا کی خوری می
چو رندان فاش کن راز نهانی
۴بزن مطرب نوای ارغنونی
بده ساقی شراب ارغوانی
۵ادر کاسا و لاتسکن و عجل
ودع هذا التکاسل والتوانی
۶معتقة لدی الحکماء حلت
علی نغم المثالث والمثانی
۷غم فردا نخور دیگر تو خوش باش
منت میگویم آن دیگر تو دانی
۸مجوی از عهد گردون استواری
مخواه از طبع دنیا مهربانی
۹مده وقت طرب یکباره از دست
دوباره نیست کس را زندگانی
۱۰مینوشین ز دست دلبری گیر
که در قد و خدش حیران بمانی
۱۱یضاهی خده وردا طریا
تبسم ثغره کالا قحوانی
۱۲ز حالش هوشیاران کرده مستی
ز چشمش برده مستان ناتوانی
۱۳چو گل افسانه در مجلس فروزی
چو بلبل شهره در شیرین زبانی
۱۴خرد گوید چو آری در کنارش
ندیدم کس بدین نازک میانی
۱۵زمان عشرتست و بزم خسرو
سلیمان دوم جمشید ثانی
۱۶ابواسحق سلطان جوانبخت
که برخوردار بادا از جوانی
۱۷شکوه افزای تخت کیقبادی
سریر افروز بزم خسروانی
۱۸فریدون حشمتی در تاج بخشی
سکندر رقعتی در کامرانی
۱۹به اقبالش فلک را سربلندی
به دورانش جهان را شادمانی
۲۰کند پیوسته بر ایوان قدرش
زحل چوبک ز نی مه پاسبانی
۲۱همش تایید و نصرت لایزالی
همش اقبال و دولت آسمانی
۲۲همایون سایهٔ چتر بلندش
چو خورشید است در کشورستانی
۲۳همیشه کوتوال دولت او
کند بر بام گردون دیدهبانی
۲۴خجسته کلک او در گنج پاشی
مبارک دست او در زر فشانی
۲۵گهربار است چون ابر بهاری
درم ریز است چون باد خزانی
۲۶به عهد عدل سلطان جوان بخت
که او را میرسد فرمان روانی
۲۷نجونا من تطرق حادثات
عفو نامن بلیات الزمانی
۲۸ثنای شاه کار هرکسی نیست
مقرر بر عبید است این معانی
۲۹همیشه تا بدین فیروزه گون کاخ
کند خورشید تابان قهرمانی
۳۰ظفر با موکب او همعنان باد
که بروی ختم شد صاحبقرانی
۳۱