گردون نرهد ز تندرفتاری
گیتی ننهد ز سر سیهکاری
۱از گرگ چه آمدست جز گرگی؟
وز مار چه خاستست جز ماری؟
۲بس بیبصری، اگرچه بینائی
بس بیخبری، اگرچه هشیاری
۳تو غافلی و سپهر گردان را
فارغ ز فسون و فتنه پنداری
۴تو گندم آسیای گردونی
گر یک من و گر هزار خرواری
۵معماری عقل چون نپذرفتی
در مِلک تو جهل کرد معماری
۶سوداگر درّ شاهوارستی
خرمهره چرا کنی خریداری؟
۷زنهار! مخواه از جهان زنهار
کاین سفله به کس نداد زنهاری
۸پرگار زمانه بر تو میگردد
چون نقطه تو در حصار پرگاری
۹یک چند شوی به خواب چون مستان
ناگه برسد زمان بیداری
۱۰آید گه درگذشتنت ناچار
خود بگذری، آنچه هست بگذاری
۱۱رفتند به چابکی سبکباران_
زین مرحله، ای خوشا سبکباری
۱۲کردار بد تو گشت زنگارش
آیینهٔ دل نبود زنگاری
۱۳از لقمهٔ تن بکاه تا روزی
بر آتش آز، دیگ مگذاری
۱۴بشناس زیان ز سود، تا وقتی
سرمایه به دست دزد نسپاری
۱۵