بخش
قصاید پروین اعتصامی
این بخش از «دیوان اشعار» پروین اعتصامی است و ۴۲ مورد منتشرشده دارد (قصیده ۴۲).
- مورد منتشرشده
- ۴۲
- صفحه
- ۳
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۱قصیدهٔ شمارهٔ ۱ای دل عبث مخور غم دنیا رافکرت مکن نیامده فردا راخواندن قصیده ‹
- ۲قصیدهٔ شمارهٔ ۲کار مده نفس تبه کار رادر صف گل جا مده این خار راخواندن قصیده ‹
- ۳قصیدهٔ شمارهٔ ۳رهاییت باید، رها کن جهان رانگه دار ز آلودگی پاکجان راخواندن قصیده ‹
- ۴قصیدهٔ شمارهٔ ۴یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستی؟بگفت ای بیخبر، مرگ از چه نامی زندگانی را؟خواندن قصیده ‹
- ۵قصیدهٔ شمارهٔ ۵ای کنده سیل فتنه ز بنیادتوی داده باد حادثه بر بادتخواندن قصیده ‹
- ۶قصیدهٔ شمارهٔ ۶ای دل، فلک سفله کجمدار استصد بیم خزانش بهر بهار استخواندن قصیده ‹
- ۷قصیدهٔ شمارهٔ ۷آهوی روزگار نه آهوست، اژدر استآب هوی و حرص نه آبست، آذر استخواندن قصیده ‹
- ۸قصیدهٔ شمارهٔ ۸ای عجب! این راه نه راه خداستزانکه در آن اهرمنی رهنماستخواندن قصیده ‹
- ۹قصیدهٔ شمارهٔ ۹گویند عارفان هنر و علم کیمیاستوان مس که گشت همسر این کیمیا طلاستخواندن قصیده ‹
- ۱۰قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰شالودهٔ کاخ جهان بر آبستتا چشم بهم بر زنی خرابستخواندن قصیده ‹
- ۱۱قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱آنکس که چو سیمرغ بی نشان استاز رهزن ایام در امان استخواندن قصیده ‹
- ۱۲قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲اگرچه در ره هستی هزار دشواریستچو پر کاه پریدن ز جا سبکساریستخواندن قصیده ‹
- ۱۳قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳عاقل از کار بزرگی طلبیدتکیه بر بیهده گفتار نداشتخواندن قصیده ‹
- ۱۴قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ای دل، بقا دوام و بقائی چنان نداشتایام عمر، فرصت برق جهان نداشتخواندن قصیده ‹
- ۱۵قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵دل اگر توشه و توانی داشتدر ره عقل کاروانی داشتخواندن قصیده ‹
- ۱۶قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶فلک، ای دوست، ز بس بیحد و بیمر گرددبد و نیک و غم و شادی همه آخر گرددخواندن قصیده ‹
