عاقل از کار بزرگی طلبید
تکیه بر بیهده گفتار نداشت
۱آب نوشید چو نوشابه نیافت
دِرَم آورد چو دینار نداشت
۲بارِ تقدیر به آسانی برد
غمِ سنگینی این بار نداشت
۳با گرانسنگی و پاکی خو کرد
همنشینانِ سَبکسار نداشت
۴دانه جز دانهٔ پرهیز نَکِشت
توشهٔ آز در انبار نداشت
۵اندرین محکمهٔ پُر شَر و شور
با کسی دَعوی پیکار نداشت
۶آنکه با خوشه قناعت میکرد
چه غم ار خرمن و خروار نداشت
۷کارِ جان را به تن سِفله مَده
زانکه یک کار سزاوار نداشت
۸جانْ، پرستاری تن کرد همی
چو خود افتاد، پرستار نداشت
۹چه عَجَب مُلکِ دل اَر ویران شد
همه دیدیم که معمار نداشت
۱۰زُهد و اَمساکِ تن از توبه نبود
کم از آن خورد که بسیار نداشت
۱۱کار خود را همه با دست تو کرد
نفس جز دست تو افزار نداشت
۱۲روح چون خانهٔ تن خالی کرد
دگر این خانه نگهدار نداشت
۱۳تن در این کارگه پهناور
سالها ماند ولی کار نداشت
۱۴به هنر کوش که دیبای هنر
هیچ بافنده به بازار نداشت
۱۵هیچ دانی چه کسی گشت استاد
آنکه شاگرد شد و عار نداشت
۱۶کارِ گیتی همه ناهمواریست
این گذرگه ره هموار نداشت
۱۷دیده گر دام قضا را میدید
هرگز این دام گرفتار نداشت
۱۸چشم ما خُفت و فَلک هیچ نخفت
خبر این خفته ز بیدار نداشت
۱۹گل اُمّید ز آهی پژمرد
آه از این گل که به جز خار نداشت
۲۰زینهمه گوهرِ تابنده که هست
اشک بود آنکه خریدار نداشت
۲۱در میان همه زرهای عیار
زرِ جان بود که معیار نداشت
۲۲دل پاک آینهٔ روی خداست
این چنین آینه زنگار نداشت
۲۳تن که بر اسب هوی عمری تاخت
نشد آگاه که افسار نداشت
۲۴آنکه جز بید و سپیدار نَکِشت
ز که پُرسَد که چرا بار نداشت
۲۵دَهر جز خانهٔ خَمّار نبود
زانکه یک مردم هشیار نداشت
۲۶اندرین پَرتگه بی پایان
هیچکس مَرکب رَهوار نداشت
۲۷قَلمِ دهر نوشت آنچه نوشت
سَنَد و دفتر و طومار نداشت
۲۸پردهٔ تن رخ جان پنهان کرد
کاش این پرده به رخسار نداشت
۲۹