دختری خرد، شکایت سر کرد
که مرا حادثه بی مادر کرد
۱دیگری آمد و در خانه نشست
صحبت از رسم و ره دیگر کرد
۲موزهٔ سرخ مرا دور فکند
جامهٔ مادر من در بر کرد
۳یاره و طوق زر من بفروخت
خود گلوبند ز سیم و زر کرد
۴سوخت انگشت من از آتش و آب
او بانگشت خود انگشتر کرد
۵دختر خویش به مکتب بسپرد
نام من، کودن و بی مشعر کرد
۶بسخن گفتن من خرده گرفت
روز و شب در دل من نشتر کرد
۷هر چه من خسته و کاهیده شدم
او جفا و ستم افزونتر کرد
۸اشک خونین مرا دید و همی
خندهها با پسر و دختر کرد
۹هر دو را دوش بمهمانی برد
هر دو را غرق زر و زیور کرد
۱۰آن گلوبند گهر را چون دید
دیده در دامن من گوهر کرد
۱۱نزد من دختر خود را بوسید
بوسهاش کار دو صد خنجر کرد
۱۲عیب من گفت همی نزد پدر
عیب جوئیش مرا مضطر کرد
۱۳همه ناراستی و تهمت بود
هر گواهی که در این محضر کرد
۱۴هر که بد کرد، بداندیش سپهر
کار او از همه کس بهتر کرد
۱۵تا نبیند پدرم روی مرا
دست بگرفت و بکوی اندر کرد
۱۶شب بجاروب و رفویم بگماشت
روزم آوارهٔ بام و در کرد
۱۷پدر از درد من آگاه نشد
هر چه او گفت ز من، باور کرد
۱۸چرخ را عادت دیرین این بود
که به افتاده، نظر کمتر کرد
۱۹مادرم مرد و مرا در یم دهر
چو یکی کشتی بی لنگر کرد
۲۰آسمان، خرمن امید مرا
ز یکی صاعقه خاکستر کرد
۲۱چه حکایت کنم از ساقی بخت
که چو خونابه درین ساغر کرد
۲۲مادرم بال و پرم بود و شکست
مرغ، پرواز ببال و پر کرد
۲۳من، سیه روز نبودم ز ازل
هر چه کرد، این فلک اخضر کرد
۲۴