کار مده نفس تبه کار را
در صف گل جا مده این خار را
۱کشته نکودار که موش هوی
خورده بسی خوشه و خروار را
۲چرخ و زمین بندهٔ تدبیر تست
بنده مشو درهم و دینار را
۳همسر پرهیز نگردد طمع
با هنر انباز مکن عار را
۴ای که شدی تاجر بازار وقت
بنگر و بشناس خریدار را
۵چرخ بدانست که کار تو چیست
دید چو در دست تو افزار را
۶بار وبال است تن بی تمیز
روح چرا میکشد این بار را
۷کم دهدت گیتی بسیاردان
به که بسنجی کم و بسیار را
۸تا نزند راهروی را بپای
به که بکوبند سر مار را
۹خیره نوشت آنچه نوشت اهرمن
پاره کن این دفتر و طومار را
۱۰هیچ خردمند نپرسد ز مست
مصلحت مردم هشیار را
۱۱روح گرفتار و بفکر فرار
فکر همین است گرفتار را
۱۲آینهٔ تست دل تابناک
بستر از این آینه زنگار را
۱۳دزد بر این خانه از آنرو گذشت
تا بشناسد در و دیوار را
۱۴چرخ یکی دفتر کردارهاست
پیشه مکن بیهده کردار را
۱۵دست هنر چید، نه دست هوس
میوهٔ این شاخ نگونسار را
۱۶رو گهری جوی که وقت فروش
خیره کند مردم بازار را
۱۷در همه جا راه تو هموار نیست
مست مپوی این ره هموار را
۱۸