مثنویات، تمثیلات و مقطعات

شمارهٔ ۱۰۲ - فرشتهٔ انس پروین اعتصامی

قالب
قطعه
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیست

در آن وجود که دل مرده، مرده است روان

۱

بهیچ مبحث و دیباچه‌ای، قضا ننوشت

برای مرد کمال و برای زن نقصان

۲

زن از نخست بود رکن خانهٔ هستی

که ساخت خانهٔ بی پای بست و بی بنیان

۳

زن ار براه متاعب نمیگداخت چو شمع

نمیشناخت کس این راه تیره را پایان

۴

چو مهر، گر که نمیتافت زن بکوه وجود

نداشت گوهری عشق، گوهر اندر کان

۵

فرشته بود زن، آن ساعتی که چهره نمود

فرشته بین، که برو طعنه میزند شیطان

۶

اگر فلاطن و سقراط، بوده‌اند بزرگ

بزرگ بوده پرستار خردی ایشان

۷

بگاهوارهٔ مادر، بکودکی بس خفت

سپس بمکتب حکمت، حکیم شد لقمان

۸

چه پهلوان و چه سالک، چه زاهد و چه فقیه

شدند یکسره، شاگرد این دبیرستان

۹

حدیث مهر، کجا خواند طفل بی مادر

نظام و امن، کجا یافت ملک بی سلطان

۱۰

وظیفهٔ زن و مرد، ای حکیم، دانی چیست

یکیست کشتی و آن دیگریست کشتیبان

۱۱

چو ناخداست خردمند و کشتیش محکم

دگر چه باک ز امواج و ورطه و طوفان

۱۲

بروز حادثه، اندر یم حوادث دهر

امید سعی و عملهاست، هم ازین، هم ازان

۱۳

همیشه دختر امروز، مادر فرداست

ز مادرست میسر، بزرگی پسران

۱۴

اگر رفوی زنان نکو نبود، نداشت

بجز گسیختگی، جامهٔ نکو مردان

۱۵

توان و توش ره مرد چیست، یاری زن

حطام و ثروت زن چیست، مهر فرزندان

۱۶

زن نکوی، نه بانوی خانه تنها بود

طبیب بود و پرستار و شحنه و دربان

۱۷

بروزگار سلامت، رفیق و یار شفیق

بروز سانحه، تیمارخوار و پشتیبان

۱۸

ز بیش و کم، زن دانا نکرد روی ترش

بحرف زشت، نیالود نیکمرد دهان

۱۹

سمند عمر، چو آغاز بدعنانی کرد

گهیش مرد و زمانیش زن، گرفت عنان

۲۰

چه زن، چه مرد، کسی شد بزرگ و کامروا

که داشت میوه‌ای از باغ علم، در دامان

۲۱

به رستهٔ هنر و کارخانهٔ دانش

متاعهاست، بیا تا شویم بازرگان

۲۲

زنی که گوهر تعلیم و تربیت نخرید

فروخت گوهر عمر عزیز را ارزان

۲۳

کسیست زنده که از فضل، جامه‌ای پوشد

نه آنکه هیچ نیرزد، اگر شود عریان

۲۴

هزار دفتر معنی، بما سپرد فلک

تمام را بدریدیم، بهر یک عنوان

۲۵

خرد گشود چو مکتب، شدیم ما کودن

هنر چو کرد تجلی، شدیم ما پنهان

۲۶

بساط اهرمن خودپرستی و سستی

گر از میان نرود، رفته‌ایم ما ز میان

۲۷

همیشه فرصت ما، صرف شد درین معنی

که نرخ جامهٔ بهمان چه بود و کفش فلان

۲۸

برای جسم، خریدیم زیور پندار

برای روح، بریدیم جامهٔ خذلان

۲۹

قماش دکهٔ جان را، بعجب پوساندیم

بهر کنار گشودیم بهر تن، دکان

۳۰

نه رفعتست، فساد است این رویه، فساد

نه عزتست، هوانست این عقیده، هوان

۳۱

نه سبزه‌ایم، که روئیم خیره در جر و جوی

نه مرغکیم، که باشیم خوش بمشتی دان

۳۲

چو بگرویم به کرباس خود، چه غم داریم

که حلهٔ حلب ارزان شدست یا که گران

۳۳

از آن حریر که بیگانه بود نساجش

هزار بار برازنده‌تر بود خلقان

۳۴

چه حلیه‌ایست گرانتر ز حلیت دانش

چه دیبه‌ایست نکوتر ز دیبهٔ عرفان

۳۵

هر آن گروهه که پیچیده شد بدوک خرد

به کارخانهٔ همت، حریر گشت و کتان

۳۶

نه بانوست که خود را بزرگ میشمرد

بگوشواره و طوق و بیارهٔ مرجان

۳۷

چو آب و رنگ فضیلت بچهره نیست چه سود

ز رنگ جامهٔ زربفت و زیور رخشان

۳۸

برای گردن و دست زن نکو، پروین

سزاست گوهر دانش، نه گوهر الوان

۳۹

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـان۳۹ از ۳۹ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد
  • مصرع نخست مطلع در الگو نمی‌گنجد

پایان مصرع‌ها

  1. نیستروان
  2. ننوشتنقصان
  3. هستیبنیان
  4. شمعپایان
  5. وجودکان
  6. نمودشیطان
  7. بزرگایشان
  8. خفتلقمان
  9. فقیهدبیرستان
  10. مادرسلطان
  11. چیستکشتیبان
  12. محکمطوفان
  13. دهرازان
  14. فرداستپسران

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ پروین اعتصامی

۲۲۳ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ مثنویات، تمثیلات و مقطعات (۱۸۱ شعر) قرار دارد.