سپیدهدم، نسیمی روحپرور
وزید و کرد گیتی را معنبر
۱تو پنداری، ز فروردین و خرداد
به باغ و راغ، بد پیغامآور
۲به رخسار و به تن، مشّاطهکردار
عروسان چمن را بست زیور
۳گرفت از پای، بند سرو و شمشاد
سترد از چهره، گرد بید و عرعر
۴ز گوهر ریزی ابر بهاری
بسیط خاک شد پر لؤلؤ تر
۵مبارکباد گویان، در فکندند
درختان را بتارگ، سبز چادر
۶نماند اندر چمن یک شاخ، کآن را
نپوشاندند رنگین حله در بر
۷ز بس بشکفت گوناگون شکوفه
هوا گردید مشکین و معطر
۸بسی شد، بر فراز شاخساران
زمرد، همسر یاقوت احمر
۹به تن پوشید گل، استبرق سرخ
به سر بنهاد نرگس، افسر زر
۱۰بهاری لعبتان، آراسته چهر
به کردار پریرویان کشمر
۱۱چمن، با سوسن و ریحان منقش
زمین، چون صحف انگلیون مصور
۱۲در اوج آسمان، خورشید رخشان
گهی پیدا و دیگر گه مضمر
۱۳فلک، از پستراییها مبرا
جهان، ز آلودهکاریها مطهر
۱۴