اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
۱گرچه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
۲صاحب آنهمه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
۳دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بیدوست دلی غمگین است
۴خاک در دیده بسی جانفرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
۵بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقتبین است
۶هر که باشی و به هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
۷آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است
۸اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است
۹زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است
۱۰خرم آن کس که در این محنتگاه
خاطری را سبب تسکین است
۱۱