بلبلی گفت سحر با گل سرخ
کاینهمه خار به گرد تو چراست
۱گل خشبوی و نکوئی چو ترا
همنشین بودن با خار، خطاست
۲هر که پیوند تو جوید، خوار است
هر که نزدیک تو آید، رسواست
۳حاجب قصر تو، هر روز خسی است
به سر کوی تو هر شب، غوغاست
۴ما تو را سیر ندیدیم دمی
خار دیدیم همی از چپ و راست
۵عاشقان در همه جا ننشینند
خلوت انس و وثاق تو کجاست؟
۶خار گاهم سر و گه پای بخسب
همنشین تو عجب بی سر و پاست!
۷گل سرخی و نپرسی که چرا
خار در مهد تو در نشو و نماست؟
۸گفت: "زیبائی گل را مستای
زانکه یک ره خوش و یکدم زیباست
۹"آن خوشی کز تو گریزد، چه خوشیست؟
آن صفائی که نماند، چه صفاست؟
۱۰"ناگریز است گل از صحبت خار
چمن و باغ، بفرمان قضاست
۱۱"ما شکفتیم که پژمرده شویم
گل سرخی که دو شب ماند، گیاست
۱۲"عاقبت، خوارتر از خار شود
این گل تازه که محبوب شماست
۱۳"رو، گلی جوی که همواره خوشست
باغ تحقیق ازین باغ جداست
۱۴"این چنین خواستهٔ بیغش را
ز دکان دگری باید خواست
۱۵"ما چو رفتیم، گل دیگر هست
ذات حق، بیخلل و بیهمتاست
۱۶"همه را کشتی نسیان، کشتیست
همه را راه به دریای فناست
۱۷"چه توان داشت جز این چشم ز دهر؟
چه توان کرد؟ فلک بیپرواست
۱۸"ز ترازوی قضا، شکوه مکن
که ز وزن همه کس، خواهد کاست
۱۹"ره آن پوی که پیدایش ازوست
لیک با اینهمه، خود ناپیداست
۲۰"نتوان گفت که خار از چه دمید
خار را نیز درین باغ، بهاست
۲۱"چرخ با هر که نشاندت، بنشین
هر چه را خواجه روا دید، رواست
۲۲"بنده، شایستهٔ تنهایی نیست
حق تعالی و تقدس، تنهاست
۲۳"گهر معدن مقصود، یکیست
وانچه برجاست، شبه یا میناست
۲۴"خلوتی خواه، کز اغیار تهیست
دولتی جوی، که بیچون و چراست
۲۵"هر گلی علت و عیبی دارد
گل بی علت و بی عیب، خداست"
۲۶