مگو جاهی از سلطنت بیش نیست
که ایمنتر از ملک درویش نیست
۱سبکبار مردم سبکتر روند
حق این است و صاحبدلان بشنوند
۲تهیدست تشویش نانی خورد
جهانبان به قدر جهانی خورد
۳گدا را چو حاصل شود نان شام
چنان خوش بخسبد که سلطان شام
۴غم و شادمانی به سر میرود
به مرگ این دو از سر به در میرود
۵چه آن را که بر سر نهادند تاج
چه آن را که بر گردن آمد خراج
۶اگر سرفرازی به کیوان بر است
وگر تنگدستی به زندان در است
۷چو خیل اجل بر سر هر دو تاخت
نمی شاید از یکدگرشان شناخت
۸