دو کس گرد دیدند و آشوب و جنگ
پراکنده نعلین و پرنده سنگ
۱یکی فتنه دید از طرف بر شکست
یکی در میان آمد و سر شکست
۲کسی خوشتر از خویشتن دار نیست
که با خوب و زشت کسش کار نیست
۳تو را دیده در سر نهادند و گوش
دهان جای گفتار و دل جای هوش
۴مگر باز دانی نشیب از فراز
نگویی که این کوته است، آن دراز
۵