در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست
از گل و لاله گزیرست و ز گلرویان نیست
۱دلِ گمکرده در این شهر نه من میجویم
هیچ کس نیست که مطلوب مرا جویان نیست
۲آن پریزادهٔ مهپاره که دلبند منست
کس ندانم که به جان در طلبش پویان نیست
۳ساربانا! خبر از دوست بیاور که مرا
خبر از دشمن و اندیشهٔ بدگویان نیست
۴مرد باید که جفا بیند و منت دارد
نه بنالد که مرا طاقت بدخویان نیست
۵عیب سعدی مکن ای خواجه! اگر آدمیی
کآدمی نیست که میلش به پریرویان نیست
۶