نه خود اندر زمین نظیر تو نیست
که قمر چون رخ منیر تو نیست
۱ندهم دل به قد و قامت سرو
که چو بالای دلپذیر تو نیست
۲در همه شهر ای کمانابرو
کس ندانم که صید تیر تو نیست
۳دل مردم دگر کسی نبرد
که دلی نیست کان اسیر تو نیست
۴گر بگیری نظیر من چه کنم؟
که مرا در جهان نظیر تو نیست
۵ظاهر آنست کان دل چو حدید
درخور صدر چون حریر تو نیست
۶همه عالم به عشقبازی رفت
نام سعدی که در ضمیر تو نیست
۷