حکایت از لبِ شیریندهانِ سیماندام
تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام
۱حریفِ دوست که از خویشتن خبر دارد
شراب صرف محبت نخورده است تمام
۲اگر ملول شوی یا ملامتم گویی
اسیر عشق نیندیشد از مَلال و مَلام
۳من آن نیام که به جور از مراد بگریزم
به آستین نرود مرغ پایبسته به دام
۴بسی نمانْد که پنجاه ساله عاقل را
به پنج روز به دیوانگی برآید نام
۵مرا که با توام از هر که هست باکی نیست
حریف خاص نیندیشد از ملامت عام
۶شب دراز نخفتم که دوستان گویند
به سرزنش، عجباً لِلْمُحِبِّ، کَیفَ یَنام؟
۷تو در کنار من آیی، من این طمع نکنم
که مینیایدت از حُسن، وصف در اوهام
۸ضرورت است که روزی بسوزد این اوراق
که تاب آتش سعدی نیاورد اقلام
۹