زهی سعادت من کهم تو آمدی به سلام
خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام
۱قیام خواستمت کرد عقل میگوید
مکن که شرط ادب نیست پیش سرو قیام
۲اگر کساد شکر بایدت دهن بگشای
ورت خجالت سرو آرزو کند بخرام
۳تو آفتاب منیری و دیگران انجم
تو روح پاکی و ابنای روزگار اجسام
۴اگر تو آدمیی اعتقاد من این است
که دیگران همه نقشند بر در حمام
۵تنک مپوش که اندامهای سیمینت
درون جامه پدید است چون گلاب از جام
۶از اتفاق چه خوشتر بود میان دو دوست
درون پیرهنی چون دو مغز یک بادام
۷سماع اهل دل آواز ناله سعدیست
چه جای زمزمه عندلیب و سجع حمام
۸در این سماع همه ساقیان شاهدروی
بر این شراب همه صوفیان دردآشام
۹