گر من ز محبتت بمیرم
دامن به قیامتت بگیرم
۱از دنیی و آخرت گزیر است
وز صحبت دوست ناگزیرم
۲ای مرهم ریش دردمندان
درمان دگر نمیپذیرم
۳آن کس که به جز تو کس ندارد
در هر دو جهان من آن فقیرم
۴ای محتسب از جوان چه خواهی؟
من توبه نمیکنم که پیرم
۵یک روز کمان ابروانش
میبوسم و گو «بزن به تیرم»
۶ای باد بهار عنبرینبوی
در پای لطافت تو میرم
۷چون میگذری به خاک شیراز
گو «من به فلان زمین اسیرم»
۸در خواب نمیروم که بیدوست
پهلو نه خوش است بر حریرم
۹ای مونس روزگار سعدی
رفتی و نرفتی از ضمیرم
۱۰