من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم
مگر ببینمت از دور و گام برگیرم
۱من این خیال نبندم که دانهای به مراد
میان این همه تشویش دام برگیرم
۲ستادهام به غلامی گرم قبول کنی
و گر نخواهی کفش غلام برگیرم
۳مرا ز دست تو گر منصفی و گر ظالم
گریز نیست که دل زین مقام برگیرم
۴ز فکرهای پریشان و بارهای فراق
که بر دل است ندانم کدام برگیرم
۵گرم هزار تعنت کنی و طعنه زنی
من آن نیم که ره انتقام برگیرم
۶گرم جواز نباشد به بارگاه قبول
و گر مجال نباشد که کام برگیرم
۷از این قدر نگریزم که بوسی از دهنت
اگر حلال نباشد حرام برگیرم
۸