غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟
۱نه قوتی که توانم کناره جُستن از او
نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم
۲نه دست صبر که در آستین عقل برم
نه پای عقل که در دامن قرار کشم
۳ز دوستان به جفا سیرگَشت مردی نیست
جفای دوست، زنم گر نه مردوار کشم!
۴چو میتوان به صبوری کشید جور عدو
چرا صبور نباشم که جور یار کشم
۵شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل
ضرورت است که درد سر خمار کشم
۶گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید
کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم
۷