دو هفته میگذرد کآن مه دوهفته ندیدم
به جان رسیدم از آن تا به خدمتش نرسیدم
۱حریف، عهد مودت شکست و من نشکستم
خلیل، بیخ ارادت برید و من نبریدم
۲به کام دشمنم ای دوست عاقبت بنشاندی
به جای خود که «چرا پند دوستان نشنیدم؟»
۳مرا به هیچ بدادی، خلاف شرط محبت
هنوز با همه عیبت، به جان و دل بخریدم
۴به خاکِ پایِ تو گفتم، که «تا تو دوست گرفتم
ز دوستان مجازی، چو دشمنان برمیدم»
۵قسم به روی تو گویم، از آن زمان که برفتی
که هیچ روی ندیدم، که روی درنکشیدم
۶تو را ببینم و خواهم، که خاکِ پای تو باشم
مرا ببینی و چون باد بگذری که «ندیدم»
۷میان خلق ندیدی که چون دویدمت از پی
زهی خجالت مردم، چرا به سر ندویدم؟
۸شکر خوش است ولیکن حلاوتش تو ندانی
من این معامله دانم که طعمِ صبر چشیدم
۹مرا رواست که دعوی کنم به صدق ارادت
که هیچ در همه عالم، به دوست برنگزیدم
۱۰بِنال مطربِ مجلس، بگوی گفتهٔ سعدی
«شراب انس بیاور، که من نه مرد نَبیدم»
۱۱