تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم
مثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم
۱من چو به آخرت روم رفته به داغ دوستی
داروی دوستی بود هر چه بروید از گلم
۲میرم و همچنان رود نام تو بر زبان من
ریزم و همچنان بود مهر تو در مفاصلم
۳حاصل عمر صرف شد در طلب وصال تو
با همه سعی اگر به خود ره ندهی چه حاصلم
۴باد بدست آرزو در طلب هوای دل
گر نکند معاونت دور زمان مقبلم
۵لایق بندگی نیم بی هنری و قیمتی
ور تو قبول میکنی با همه نقص فاضلم
۶مثل تو را به خون من ور بکشی به باطلم
کس نکند مطالبت زان که غلام قاتلم
۷کشتی من که در میان آب گرفت و غرق شد
گر بود استخوان برد باد صبا به ساحلم
۸سرو برفت و بوستان از نظرم به جملگی
مینرود صنوبری بیخ گرفته در دلم
۹فکرت من کجا رسد در طلب وصال تو
این همه یاد میرود وز تو هنوز غافلم
۱۰لشکر عشق سعدیا غارت عقل میکند
تا تو دگر به خویشتن ظن نبری که عاقلم
۱۱