به تو مشغول و با تو همراهم
وز تو بخشایش تو میخواهم
۱همه بیگانگان چنین دانند
که منت آشنای درگاهم
۲ترسم ای میوه درخت بلند
که نیایی به دست کوتاهم
۳تا مرا از تو آگهی دادند
به وجودت گر از خود آگاهم
۴همه در خورد رای و قیمت خویش
از تو خواهند و من تو را خواهم
۵بلبل بوستان حسن توام
چون نیفتد سخن در افواهم
۶میکشندم که ترک عشق بگو
میزنندم که بیدق شاهم
۷ور به صد پارهام کنی زین رنگ
نه بگردم که صبغة اللهم
۸سعدیا در قفای دوست مرو
چه کنم میبرد به اکراهم
۹میل از این جانب اختیاری نیست
کهربا را بگو که من کاهم
۱۰