ما دل دوستان به جان بخریم
ور جهان دشمن است غم نخوریم
۱گر به شمشیر میزند معشوق
گو بزن جان من که ما سپریم
۲آن که صبر از جمال او نبود
به ضرورت جفای او ببریم
۳گر به خشم است و گر به عین رضا
نگهی باز کن که منتظریم
۴یک نظر بر جمال طلعت دوست
گر به جان میدهند تا بخریم
۵گر تو گویی خلاف عقل است این
عاقلان دیگرند و ما دگریم
۶باش تا خون ما همی ریزد
ما در آن دست و قبضه مینگریم
۷گر برانند و گر ببخشایند
ما بر این در گدای یک نظریم
۸دوست چندان که میکُشد ما را
ما به فضل خدای زندهتریم
۹سعدیا زهر قاتل از دستش
گو بیاور که چون شکر بخوریم
۱۰ای نسیم صبا ز روضهٔ انس
برگذر پیش از آن که درگذریم
۱۱تو خداوندگار باکرمی
گر چه ما بندگان بیهنریم
۱۲