بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
۱شوق است در جدایی و جُور است در نظر
هم جُور بِهْ که طاقتِ شوقت نیاوریم
۲روی ار به روی ما نکنی، حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم
۳ما را سَریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سَر برود هم بر آن سَریم
۴گفتی: «ز خاک بیشترند اهل عشق من»
از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم
۵ما با توایم و با تو نهایم، اینت بلعجب
در حلقهایم با تو و چون حلقه بر دریم
۶نه بوی مهر میشنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
۷از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟
۸ما خود نمیرویم دوان در قفای کس
آن میبرد که ما به کمند وی اندریم
۹سعدی تو کیستی؟ که در این حلقهٔ کمند
چندان فتادهاند که ما صید لاغریم
۱۰