سهل باشد به ترک جان گفتن
ترک جانان نمیتوان گفتن
۱هر چه زان تلختر بخواهی گفت
شکرین است از آن دهان گفتن
۲توبه کردیم پیش بالایت
سخن سرو بوستان گفتن
۳آن چنان وهم در تو حیران است
که نمیداندت نشان گفتن
۴به کمندی درم که ممکن نیست
رستگاری به الامان گفتن
۵دفتری در تو وضع میکردم
متردد شدم در آن گفتن
۶که تو شیرینتری از آن شیرین
که بشاید به داستان گفتن
۷بلبلان نیک زهره میدارند
با گل از دست باغبان گفتن
۸من نمییارم از جفای رقیب
درد با یار مهربان گفتن
۹وان که با یار هودجش نظر است
نتواند به ساربان گفتن
۱۰سخن سر به مهر دوست به دوست
حیف باشد به ترجمان گفتن
۱۱این حکایت که میکند سعدی
بس بخواهند در جهان گفتن
۱۲