گفتم آهندلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی
۱وآن که را دیده در دهان تو رفت
هرگزش گوش نشنود پندی
۲خاصه ما را که در ازل بوده است
با تو آمیزشی و پیوندی
۳به دلت، کز دلت به در نکنم
سختتر زین مخواه سوگندی
۴یک دم آخر حجاب یک سو نه
تا برآساید آرزومندی
۵همچنان پیر نیست مادر دهر
که بیاورد چون تو فرزندی
۶ریش فرهاد بهترک میبود
گر نه شیرین نمک پراکندی
۷کاشکی خاک بودمی در راه
تا مگر سایه بر من افکندی
۸چه کند بندهای که از دل و جان
نکند خدمت خداوندی
۹سعدیا دور نیکنامی رفت
نوبت عاشقی است یک چندی
۱۰