مرا دلیست گرفتار عشق دلداری
سمنبری صنمی گلرخی جفاکاری
۱ستمگری شغبی فتنهای دلآشوبی
هنروری عجبی طرفهای جگرخواری
۲بنفشهزلفی نسرینبری سمنبویی
که ماه را بر حسنش نمانْد بازاری
۳همایفری طاووسحسن و طوطینطق
به گاه جلوهگری چون تذرو رفتاری
۴دلم به غمزه جادو ربود و دوری کرد
کنون بماندم بیاو چو نقش دیواری
۵ز وصل او چو کناری طمع نمیدارم
کناره کردم و راضی شدم به دیداری
۶ز هر چه هست گزیر است و ناگزیر از دوست
چه چاره سازد در دام دل گرفتاری
۷در اشتیاق جمالش چنان همینالم
چو بلبلی که بمانَد میان گلزاری
۸حدیث سعدی در عشق او چو بیهده است
نزد دمی چو ندارد زبان گفتاری
۹