عمری به بوی یاری کردیم انتظاری
زآن انتظار ما را نگشود هیچ کاری
۱از دولت وصالش حاصل نشد مرادی
وز محنت فراقش بر دل بماند باری
۲هر دم غم فراقش بر دل نهاد باری
هر لحظه دست هجرش در دل شکست خاری
۳ای زلف تو کمندی ابروی تو کمانی
وی قامت تو سروی وی روی تو بهاری
۴دانم که فارغی تو از حال و درد سعدی
کاو را در انتظارت خون شد دو دیده باری
۵دریاب عاشقان را کافزون کند صفا را
بشنو تو این سخن را کاین یادگار داری
۶